A moment of peace
در سکوت شب نشسته ام، قهوه روی میز، پنجره ها را باز کرده بودم تا هوایی تازه بیاید، باد آرام پرده ها را تکان می دهد، گاهی تماما بیرون و دوباره تماما داخل می آید. شب مهتابی را دوست می دارم، مخصوصا وقتی بعد از تمام کارهایی که فشرده بوده و فرصت لحظه ای درنگ نداده، به آسمان نگاه کنم و شب را ملایم و نرم ببینم. احساس خوبی دوچندان می شود وقتی از کارها احساس خوب و رضایت بخش داشته باشم، اما حتی اگر بعد از تمام شوقی که داشتم وقتی به ترتیب به انجامشان می پرداختم، نتیجه ها اندک ناملایم باشند، با همان شوق و نگاه به آسمان روشن، از پنجره گشوده، با حرکت دل انگیز پرده و نوازش انگشتانم روی ساز، همه چیز تبدیل به یک بهترین شب می شود. شاید بعد از تمام اینها، دوباره باید به کار بپردازم، و شاید لحظه ای دیگر تا شب بعد، یا شب های بعد، برای چنین تمددی مجالی پیدا نکنم اما همین، برای پرداختن به دشواری های مورد علاقه کافی ست. وقتی بعد از چند وقت فرصت آرامش پیدا می کنیم، خوب است در یک پارک آرام یا حتی، حتی پیاده روی زیبای یک خیابان مورد علاقه مان قدم بزنیم و خود را به یک بستنی دعوت کنیم.
پی نوشت: در این وقت، پیشنهاد موسیقی نمی کنم، به نظر من این زیبایی در سکوت آرام تر می شود. اما شاید یک موزیک لایت بتواند حس خلا و چرخیدن را به همه چیز اضافه کند. ضمنا هم، در این فرصت، به [این پست] برخوردم و دوست داشتم اش.