گاهی هم فکر می کنم توی یک جزیرهام. بعد می دووم و از لابهلای درختهاش، که البته به اندازه ی کافی بلندن، رد می شم. به اطراف و چیزهای دوروبرم نگاه نمی کنم. فقط جلو رو نگاه می کنم و دارم دقت می کنم که چقدر حرکت پاهام سریع ه و اینکه آیا می تونست تندتر هم باشه یا نه. بعد که یک آن از این خیال بیرون اومدم، ذهنم رو پر می کنه علت این همه تلاش برای تند و تندتر دویدنم .... ؛
دوباره بهش برمی گردم و همچنان می دووم.
یک بار هم تصمیم می گیرم کمی استراحت کنم. می روم جایی می نشینم، که بشه آب ها رو دید.
یک بار هم بدون توقف می دووم. این دایره ی پایان ناپذیر رو من، بدون دانایی از مکان های مشابه، فقط می دووم .