August 12, 2015

مــن به لبخندی، از تو

آخرین سنگر سکوته، خیلی حرفا گفتنی نیست. ؟
راستش من این گفته رو نمی خرم. یعنی اگه قرار باشه این جمله پیامی برای من داشته باشه، نهایتا می تونه درباره ی حرف هایی که کسی نمی خواد بشنوه و راجع به موضوعاتی که قرار هم نیست کسی بخواد بشنوه اطلاع بده.
می خوام بگم من مفهوم فلسفی خاصی یا عمقی برای این جمله در برابر یار و رفیق شفیق ناب قائل نیستم. رفیق شفیق درست همون آدمی هست که معنای عکس این جمله درباره اش مفهوم پیدا می کنه. تا جایی که حتی حرف نگفته ای باقی نمی مونه و در واقع پس از آن دیگر لب ها نیستن که حرف ها از آنها منتقل می شوند بلکه چشم ها هستن که ارتباط رو برقرار می کنند. شاید هم این تفسیر رو با نوع خاصی از نگاه به جمله بشه برداشت کرد. اما در یک نگاه اشاره می کنه که خیلی حرف ها نباید گفته بشن چرا که باید خود به خود فهمیده بشن و اگر فهمیده نشدند باید سکوت کرد. اما در کنار یار جان بطور خاص و هیجان انگیزی تمامی حرفا گفتنی هستند و جایگاه مهمتری رو سکوت پیدا می کنه وقتی در آن یک ارتباط عمیق همچنان برقراره. چیزی که حس زندگی و خوشبختی رو در آدم زنده می کنه. حس اینکه آه که چقدر از حضور یار در کنار خود خوشحال و سپاسگزارم.

0 Comments

Post a Comment

<< Home